نميدونم چند نفر از شما كتاب زنده ها از ميكل دل كاستيلو رو خونده.
اين كتاب رو من 3 ساله پيش خوندم اما تاثيرش هنوز ادامه داره.
البته شايد در ليست كتابهاي مطرح عنوانش نكنن اما به نظر من حرف نداره.
از اين نويسنده كتاب ديگه اي پيدا نكردم.
اين كتاب نماد كامل اين جمله است : (انقلاب فرزندان صادق خود را ميخورد)
ميدونم كه توي يك وبلاگ بهتره آدم از خودش بنويسه و افكارش رو سهيم بشه
اما گاهي وقتها بد نيست خونده هاش روهم سهيم بشه
نوشته هايي عميق و زيبا
برخاسته از درون انسانها
انسانهايي چنين.....
..." من كه از درون ديوارهاي مشبك , شب را ديده ام
و من كه روح را چون بلور بر سنگينترين سنگهاي ستم
كوبيده ام
من كه به فرسايش واژه ها خو كرده ام
و من- باز آفريننده ي اندوه
هرگز ستايشگر فروتن يك تقدير نخواهم بود
و هرگز تسليم شدگي را تعليم نخواهم داد
زيرا نه من ماندني هستم نه تو , هليا !
آنچه ماندني ست وراي من و توست."...
نادر ابراهيمي
بار ديگر, شهري كه دوست ميداشتم
در انتهاي اين زندگي مرگ را به انتظار نشسته, ميبينيم
اتفاقات و حوادثي وجود آن را برايمان ملموستر ميكنند
حوادثي كه بوي مرگ از آنها به مشام ميرسد
برای برخی مرگ به معنای نيستي
وبرای برخی دیگر به معنای دگرگونی و تولدی دوباره است
در هرحال مرگ در نزديكي است..در يك قدمي..حتي اگر فراموشش كنيم
زندگي بايد كرد آنسان كه
دمي ديگر شايد نباشيم.