چرا مرد و زن بايد در مقابل هم باشند؟
جنگ مرد و زن تاكي؟و تا كجا؟
چرا نبايد در كنار هم باشند؟
اين دو, كي به وحدت و يگانگي ميرسند؟
هر كدام تا اين حد نيازمند به ديگري وتا اين حد دشمن با ديگري!
يكديگر را به خاطر تفاوتهايشان محكوم ميكنند, تفاوتها را به حساب ضعف ميگذارند و از اين راه
برتري خود را ثابت ميكنند.
زن محكوم به وابسته بودن و مرد محكوم به بيوفاييست, مرد بخاطر خواسته هاي جسمي و زن به خاطر نيازهاي روحي تحقير ميشود
مرد عقلي; زن احساسي
هر يك نماينده بعدي از وجود انسان
ابعادي غير قابل انكار
ابعادي كه نيازمند درك , پذيرش و تعادل هستند
آنچه در اين زمينه به فكر من ميرسد اين است كه مشكل مرد و زن تنها مشكل مرد با زن يا زن با مرد نيست
بلكه مشكل انسان با خود است.خودي كه درست نشناخته وهنوز نفهميده كه انسان موجوديست سرشار از نياز, كاستي و ضعف .. در عين داشتن بسياري از تواناييها و قابليتها.
او هنوز نتوانسته با اين نيازها كنار بيايد , آنها را بشناسد, بپذيرد و درست برآورد.تنها به انكار پرداخته , در وجود خود سركوب و در ديگران محكوم كرده. در اين بين مذهب , جامعه, خانواده نيز هركدام به شكلي غلط او را از پذيرش خود به عنوان يك انسان , بازداشتند. با سرابي الهي او را از خود طبيعيش دور كردند و او اينچنين شد: از خود بيگانه
شايد با نگاهي انساني و فاقد جنسيت مشكل مرد و زن نيز حل شود ...يعني: با فهم وپذيرش نياز خود به عنوان يك انسان, نياز ديگري را درك ميكنيم و در رفع نياز خود و ديگري ميكوشيم .
